استان ها

ماجرای زندگی خانم معلمی که همسر یک خلافکار شد!

داستان زندگی معلم زن متخلف!

بعد از 5 سال زندگی مشترک دردها و سختی ها زیاد شده حالا زن دیگری را به عقد موقت آورده و مدعی است که فقط به خاطر پول با او ازدواج کرده است.

گزارش به دوران خبر این زن 7 ساله با بیان اینکه سالها بیکاری و بی صداقتی به او اجازه نمی دهد با زندگی اش زندگی کند، گفت: من به دلیل اینکه مادر فرهنگی بودم و به تدریس و یادگیری هم علاقه داشتم، به خاطر برادرم استخدام شدم. و خواهر، من هم تحصیلات عالی گرفتم و از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردار بودم. خلاصه اینکه من از دانشجویی بیشتر متقاضی داشتم، اما هر کدام را به بهانه اینکه در سال «حمید» به سراغم می آیند، رد کردم.

او از اعضای یک خانواده بود و یک برادر بزرگ داشت که معتاد به دزدی دستمزد با دستور اجرت بود، عبور از مرز ازدواج بود. از طرفی حمید خود را عاشق نشان می دهد و معشوقه اش را به من نشان می دهد و با زبان چاق ادعا می کند، شغل مناسبی پیدا می کند و مرا خوشحال می کند. بالاخره با این همه فراز و نشیب از قول های حمید خوشحال شدم و آخر راه ازدواج نکردم می دهد!

غیر از این بود که پدرم یا یکی از آشنایانم در آن زمان کار مناسبی پیدا کرد که بیش از یک ماه طول می کشد و از اینجا اخراج می شود، با این همه سختی آخر هر ماه به حساب حقم می نشینم. و درامد تا مغرور نشم عاشقانه باورم شده که یه ثانیه هم نمیتونم دوری رو تحمل کنم! او همه پول را در نظر گرفت و من هم آنقدر سرعت علاقه او را در نظر گرفتم که وقتی اولین پسر علوم را حمل می کردم و به این بهانه که قصد دارد کالای ارزانی از جنوب به مشهد بیاورد، او به مسافرت رفتم و بعد از 6 ماه اعصابم را از دست دادم و به پل هیز شکایت کردم که در این مدت فرزندم را سقط کردم و به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و از خانه بیرون انداختم و وسایل شخصی ام را با خودم بردم و رفتم خانه پدرم اما هنوز شب نشده بود.

خلاصه من مجبور شدم تمام هزینه های آبروی خانواده ام را بپردازم. چند سال بعد در حالی که پسرم 6 ساله بود همسرش مدعی شد که به دنبال زندگی بهتری برای من است و می خواهد برای من خانه بخرد. پول از دست خواهد رفت من هم برای حفظ جانم سکوت کردم تا اینکه متوجه شدم الکل و الکل آلوده به الکل هستند. در این میان فرزند دومم نیز به دنیا آمد و هر روز بزرگ شدند، اما من هم گرفتار درد و رنج کار شدم.

سرانجام حدود 3 سال پیش رزی حمید به خانه آمد و گفت: در یکی از بازارهای شبانه مشهد شغلی پیدا کرده و قصد دارد اجناس خود را در این بازار بفروشد. با این بهانه از درخواستم برای آخرین باری که قراره تسهیلات بانکی کنم خیلی خوشحال شدم که این وام رو خریدم ولی بعد از مدتی متوجه شدم و با این پول مشغول خرید و فروش مواد مخدر شدم و همون شب در بازار با زنان جوان، انگار خودش متخلف است، وقتی این موضوع را پیگیری می کنم، می فهمم که همان زن را به عقد موقتش آورده و شب ها را آن طرف می گذراند. وقتی ماجرا را بازگو کردم، بازویش را گرفتم و گفتم: فقط به خاطر پول با او ازدواج کردم.

با ادعای این زنان، سلسله حلقه مشورتی مشاوران حرفه ای مددکاران اجتماعی با صدور حکم قانون اساسی توسط جواد یعقوبی (رئیس کلانتری طبرسی شمالی) در این خصوص آغاز شد.

دیدگاهتان را بنویسید