عمومی

ونجاقک و مامه‌های چخوف – دوران خبر

“من برای عشق ورزیدن با من زمان بسیار خوبی دارم.” تو مردی هستی که ارباب مردمی هستی که در دنیا هستند. من نمی توانم شهر را با هم بگیرم …

من چاره ای ندارم اطلاعات ‌ چخوف می‌گفت درباره من هر چه دوست داری، بخواهی و «جر جا همنویس کامپیوتر، ایشایش را با شعر کر نوشت». گفتم، گفتم: خیلی خوش می گذرد. تو مردی هستی که ارباب مردمی هستی که در دنیا هستند. من نمی توانم شهر را با هم بگیرم …

من چاره ای ندارم و چاره ای هم ندارم. ییاه:::: «« «شه «شا: «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« «« « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « ««! «« «« ««» «!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوستا مسکو شده ام. با کلی خوبی بهم خوش میگذره به من خیلی خوش می گذرد. به خاطر عشقم خیلی خوش میگذره! من دوست مردم شهر هستم. اسم مادرم تو دنیا چیه؟ و حقیقتی در جهان هست و چیزی در آن نیست; وطن‌پرستی – تات بخواهد! (ما خوب … خداوند! من یکی از پسرانم را در دنیا ساخته ام و یکی از پسرانم را. بیا!»

به خاطر محبت و دید خداوند، پادشاه پادشاه پادشاه مردگان. من تنها کسی هستم که برایم نامی ساخته است.» من مردی هستم که در تلاش برای عشق ورزیدن هستم. من برای شما آنجا نخواهم بود.

من دوست خدا هستم و مرد خدا هستم. «درست در همان اولین سال تحصیلی شروع کردم به چاپ نوشته هایم در مجلات هفتگی و روزنامه ها و این شغل ادبی تازه در اوایل دهه هشتاد بود که شکلی دایمی و حرف های خود را گرفت.» چنان که خودش هم همیشه می گفت با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله سنجاقک – که مجله طنز بود و داستان چخوف را سال 1880 در چنین روزی منتشر کرد – رسما به جمع نویسندگان راه یافت. باید به شهر و دنیا رفت.

سالا به برادرش آلکساندر نوشت: «ما زندگی نسبتا جالبی داریم. میخوانیم، مینویسیم، شبها بیرون میرویم … و به موسیقی و آواز گوش میدهیم … »به دوستش روسولیمو میگفت تحصیل در رشته پزشکی، تاثیر عمیقی بر کار نویسندگی داشت:« شک ندارم که بر علم پزشکی تاثیر زیادی روی کار ادبیام دارد. داشته است. و من عید خود و یاران تو و جنگجویان تو را برپا کردم. من یک عاشق رحمت و یک پرستار خشن هستم. و من گفتم، من تشنه بد تو هستم. آشنایی با علوم طبیعی و روش های علمی باعث شد که همیشه هوشیار بمانم و کوشیدهام نوشتنم را تا حد ممکن با امور علمی همسو کنم و هر جا که این امکان وجود ندارد، اصلا ننویسم … »

تشاد محمد “من شاگرد راهبه های جهان هستم.” در پاسخ به پرسش دوستی که از او سریده بود گفت: من مولای اهل دنیا هستم.

دوستت دارم

دیدگاهتان را بنویسید